آه

بذار بزنم کنار
زیر نور ناپیدای این ماهِ پشت ابر دو کلوم حرف بزنیم!
.
من و تو فرقمون توی ظاهره!
شباهتمون تو دستای خالیمونه..
هممون با هم سر و ته یه قماشیم که "فقراء الی الله" باشه
هممون خوابیم
و چون مرگ فرا میگیردمون بیدار میشیم
هممون به خودمون مغروریم!
اینقدر این ضعف ما بدیهیه که خدا پرسیده بنده ی من فازت چیه دور برداشتی؟
البته خدا قشنگتر حرف میزنه..از ما صحراگردا چی انتظار داری آخه؟
خدا فرموده انسان! چی مغرورت کرده به خدای خودت؟ حس میکنم یه لبخند عاقل اندر سفیهی ضمیمه ی این آیه‌ست..
خلاصه زیاد هست
که هی بگم هممون فلان و هممون بهمان..
حالا بهت هم برنخوره ها
که من میگم همه‌مون..
من خودم‌و میگم ولی جمع میبندم که قشنگ تر بشه! از نظر ادبی.
خلاصه تر کنم
اینقدر نشتی داره این دل ما
که من چشمم آب نمیخوره با این دست و دل دنیایی بشه درستش کرد
میشه هاا..ولی وقت می‌بره..دنیا و عمر کفاف نمیده
تو این دریایی هم که هر روز داره خیلیا رو غرق میکنه
نمیشه دس دس کرد
باید سریع یه دستی پیدا کنیم که دراز شده تا بکشدمون توی یه قایقی چیزی
.
ما که عقلمون قد نمیده به چیزی ..به نجات بخش و پناه و سایه و ملجایی غیر از این سفینه نجاتی که میگن
کشتی آقام حسین ع
یا حسین...
.
میگن هم خیلی جا داره هم سریع می رسوندت به همونجایی که هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز میخواد که برگرده بهش!
خوراک آخرالزمانه..
یا صاحب الزمان..آخ..
.

باز الان میای میگی شعاری شد؟ باشه اصلا
حکم آن چه تو فرمایی!
.
ما که تجربه ثابت کرده چله بگیر نیستیم
اما؛ ۴۰ روز مونده به محرمش
به حق این ماه پشت ابر
الهی این عمر قد بده و ۴۰ روز بعد یه گوشه ی حسینیه ی دلمون یا بلکه هم محله‌مون دم بگیریم:
حسین
آقام
همه میرن تو می مونی برام..
یه عمریه
شده پناه من
حسینیه...
الهی به حق این وقت عزیز...
حالا بگو ببینم راستی راستی شعاری شد؟
به سفینه ی حسین ع ببخش
صحراگردیم دیگه...
.
#السماء_لی