دوست ندارم اگر مشکلی تو زندگیم هست یا دردو دلی دارم و حالم خوب نیست با کسی_غیر از مادرم_درمیونش بزارم.ترجیح میدم مسئله رو توی مرزهای خودم حل کنم و از محوطم اونورتر نره..چون وقتی در موردش با کسی صحبت میکنم و اون میشنوه حرفام و درددلام از طریق جسمش_گوشش_وارد عالم ذهنش میشه و وقتی از هم جدا شدیم به غیر از خودم یه نفر دیگه هم همون مشکلو_بصورت تئوری_توی ذهنش داره در واقع گستره قرار گیری من از درون مرزهام خارج میشه و وسعت پیدا میکنه..و از اونجایی که اون حرفایی که الان توی ذهن دوستم هستن از عالم ذهن من نشئت میگیره؛ عالم ذهن ما دوتا بهم متصل میشه و افکار بهم گیر میکنن و کش میان و ممکنه به جایی گیر کرده و نخ کش بشن..میبینین چه اوضاعی درست شد؟