شاید باورتون نشه که سررسیدی که این روزا دارم توش مینویسم مال سال 1385 هست!
تا وسطاش نوشته بودم و حالا در عرض چند روز رسیده به 18 دی ماهش و با این سرعتی که دارم پیش میرم احتمالا تا هفته اول بهمن 404 دووم نیاره.
خیلی تمرکزم خوبه،این فکر مشغولی هم ته ذهنم رقص سماع می کنه که وای دفترت داره تموم میشه بعدش کجا مینویسی و هی بهم استرس میده.
ولی از حق نگذریم از 19 دی که کاملا دسترسیم به نت قطع شد و تو ساعت های تنهاییم دیگه خودم شدم و خودم، تمرکزم یه تکونی خورده که به وضوح حسش میکنم. ماشاالله چشم حسود کور خیلی بهتر شده و تونستم دوباره مثل قدیم صفحات زیادی رو بدون وقفه و حواس پرتی بخونم.
خیلی امیدوار شدم چون کاملا با تمرکزم خدافظی کرده بودم و فکر می کردم دیگه مثل قبل نمیشه. اما شد. اونم در کمتر از 10 روز.وا! فقط دوری از اینترنت باعث شد به زندگی برگردم. چه ساده و مسخره و خوب.
و ذهنم هم یه شفافیتی پیدا کرده. وقتی میخوام یه تصمیمی بگیرم با یه قطعیت خوبی میدونم کدوم کار درسته. به خودم میگم همین که فکر و دلت گواهی میدن این درسته انجامش بده. زیاد فکر نکن
اخه من معمولا اینقدر فکر میکنم به یه کاری که به مرحله عمل نمی رسه. حالا هم نه که بخوام برعکس بشم و عمل کنم بدون فکر، نه.
فقط یه مقدار معقولی فکر میکنم و نمیذارم توی دور باطل افکار بیفتم.
این یه پیشرفته و بابتش خودم رو به یه سالاد تروتازه با آب نارنج و کمی نمک دریا مهمون میکنم.
البته از قطعی نت خوشحال نیستم و بی نیاز هم نیستم بهش..اما اگر این کار لازم و درسته برای جلوگیری از یک سری حرکت های ناامنی زا، پس مشکلی نیست.
امیدوارم ثبات دوباره به جهان ما برگرده..دلم بیشتر از همه برای نوجوونا و بچه ها می سوزه که این روزای پر التهابو تجربه میکنن و توی ضمیر ناخوداگاهشون ذخیره میشه..
کاش کودکی بی دغدغه تری داشتن..
ولی خب..همین الانشم هنر خانوادست که کمک کنه بچه ها کمترین اسیب روحی رو ببینن
بابا و مامان ها دعا میکنم که از پس این ماموریت خطیر بر بیاید.
- تاریخ : سه شنبه ۱ بهمن ۰۴
- ساعت : ۰۱:۲۷
- |
- نظرات [ ۲ ]