روی لـــانه ی بنفش🌳

تا جنون فاصله خیلیــــ ست ؛ از اینجا که منم!

پرورده ای من را..گردان بگردانم...

مادامی که ازت فاصله می گیرم

حس ادمی رو دارم که برای زنده موندن و نفس کشیدن باید به یه ماسک و کپسول انس بگیره

حس ماهی ای که تو یه لیوان اسیره

حس پرنده ای که بالهاشو محکم بستن

مادامی که ازت دورم

ماهم

یه جایی که هوا نیست

هیچی نیست

یه خلا تاریک و عمیق

که زندگی رو سخت میکنه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
هــو اللّطــــیف

الهی به امید تو
نه به امید خلق روزگار..

هنر ذوق و شوق زندگی وی بود!
ولی خیلی چیزهای دیگه ای هم هستن که عاشقشونه و همیشه اولویت هاش در حال جابجا شدن هستن
اما کلمه و نوشتن حسابش از بقیه جداست بالام جان!
چون ممد حیات فکری و ذهنیشه...می نویسم پس فکر میکنم.فکر میکنم پس انسانم و از این حرفا.
نویسندگان
Designed By Erfan Edited By Naghl Powered By Bayan