دویدم و دویدم

سر کوهی رسیدم

دو تا خاتون رو دیدم

یکی یه من آب داد

یکی به من نون داد

نون رو خودم خوردم

آبو دادم به زمین

زمین به من علف داد

علفو دادم به بزی

بزی به من پشکل داد

پشکلو دادم به نونوا

نونوا به من آتیش داد

آتیشو دادم به زرگر

زرگر به من قیچی داد

قیچی رو دادم به خیاط

خیاط به من قبا داد

قبا رو دادم به ملا

ملا به من کتاب داد

کتابو دادم به بابا

بابا دو تا خرما داد

یکیشو خوردم تلخ بود

یکیشو خوردم شیرین بود

قصه ما همین بود!

 

مقاله ای کوتاه در مورد متل دویدم و دویدم از طرف میرزا مهدی به دستم رسید که از این بابت بسیار بسیار از ایشان سپاسگزارم.

پیشنهاد می کنم شما هم ملاحظه بفرمایید:)

 

 

۳ ۰