اولیش شاید یه هفته پیش بود
توی یه زمین کشاورزی وسیییییع بودم.خیلی وسیع.
از اونجایی که ایستاده بودم تا چشم کار میکرد زمین بود و زمین.از این زمین کشاورزی هایی که تو عکس برداری هوایی شببیه مستطیل های رنگی رنگی هستن..من وسط گندمایی ایستاده بودم که باد خمشون کرده بود سمت راست و لم داده بودن روی هم
توی خط افقم سمت راست یه روستا دیده می شد با خونه ها قد و نیم قد و مسجد با ابهت و مناره های فیروزه ایش. یعنی در واقع من از توی روستا اومده بودم توی زمینا یه چرخی بزنم..
این اولین باری بود که خوابم بو داشت..یعنی بوهای اون محل رو استشمام می کردم توی خواب و بعد بیداری به خاطر می اوردمشون
بوی نم خاک و گندم و علف ها..هنوز توی مشاممه.
بعد یادمه عظمت و وسعت اون خاک و اسمونی که می دیدم وجودمو پر کرد و شروع کردم به دویدن بین گندما..همزمان باد هم تند تر و تندتر شد
من میدویدم و می دویدم و میدویدم با نیش باز و خجسته گونه و کودک وار
باد هم می وزید؛ موافق مسیر من
تند تر می دویدم
تند تر می وزید
میپریدم
شلنگ تخته مینداختم:)
میپریدم
میدویــــــــــــــــــــدم
میوزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
باد از پشت سر هلم می داد و سرعتمو بیشتر می کرد
اونقدر هلم داد
اونقدر سریع شدم
که پاهام کنده شد از زمین
بلند شد روی گندما
دستای باد با قدرت هلم میدادن و من توی هوا دستامو باااز کرده بودم و پرواز می کردم!
یه قدری پروازم داد و چند متر جلوتر گذاشتم زمین
ولی دست بردار نبود
همینطور هلم میداد و نمیتونستم متوقف بشم
می رفتم جلو و مسیر رو هم خودش تعیین می کرد..
ته خوابم
رسیده بودم توی یه محوطه که دور تا دورش فنس داشت و یه در
باد هی پرتم میکرد از این طرف فنس ها به اون طرف
زیاد دلچسب نبود
قدرت باد زیاد بود
با دو تا دستم به دیوار فنسی ای که بهش چسبیده بودم چنگ زدم
چشمامو محکم بستم و گفتم بسم الله الرحمن الرحیم
یه قوتی گرفتم و با قدمای سخت خودمو رسوندم به در اون محوطه
باد خیلی شدید بود
یه ماشین دم در پارک بود که تا رسیدم به در روشن شد یکی ازش پرید بیرون
احساس خطر کردم
شروع کردم با تمام قدرت دویدن...
- تاریخ : دوشنبه ۲۴ آذر ۹۹
- ساعت : ۲۱:۱۸
- |
- نظرات [ ۲ ]