تا حالا براتون پیش اومده که ذهنتون یه اتفاق یا ماجرایی که در رابطه با دیگران براتون پیش اومده رو در کسری از ثانیه برای خودش حل و فصل کنه و به شما اجازه تامل یا پرسش از طرف مقابل نده؟
بذارید یه مثال بزنم
چند وقت پیش با یه جایی همکاری داشتم به عنوان طراح. شخص رابط که یه آقایی بودن باهام تماس گرفتن و مواردی که باید انجام بشه رو گفتن. آخر تماس چون خودشون رو معرفی نکرده بودن خودم پرسیدم ببخشید فامیل شریفتون چیه؟
گفت فلانی هستم. همشهری هستیم!
(خب من نام خانوادگیم 2 قسمتیه.قسمت دومش اشاره داره به یه شهر. مثل تهرانی و کرمانی و خمینی و اینا.
در کسری از ثانیه از ذهنم این ها گذشت:
همشهری؟
از کجا این حرفو میزنه؟
اها شاید توی فرم درخواست که براشون فرستادم فامیلم رو کامل نوشتم و از روی اون میگه.
اوکی!
و تمام)
با این وصفی که در پرانتز گذشت قضیه برام حل شد و اصلا این جمله ی طرف رو به روی خودم نیوردم
شاید یه آها گفته باشم و بعدشم که خداحافظی کردیم.
بعد از تماس رفتم پیام معرفی نامه ام رو نگاه کردم.
عه! اینجا که فقط قسمت اول فامیلمو نوشتم..
و از اینجا به بعد درگیری من شروع شد
_از کجا فهمیده من کجایی ام؟
_کی بهش اطلاعات داده؟
_قضیه مشکوکه!
_اطلاعات من کجا درز کرده!!!؟ :دی
و به خودم بدو بیراه می گفتم که چرا قضیه رو این قدر الکی و سریع برای خودم حل کردم و همون جا یک کلمه نپرسیدم: چطور؟
خیلی وقتا این اتفاق افتاده.
من این دیالوگ رو زیاد استفاده میکنم:
_من به این دلیل فکر کردم که اینطوریه
_من به اون دلیل فکر کردم که فلانه و بهمانه.
و این جمله ی فکر کردم تا حالا حرص خیلی ها رو در اورده که چرا خودت می بُری و میدوزی
چرا نمی پرسی؟ و....
البته این ویژگی ذهن میتونه خوبی هایی هم داشته باشه. مثلا کسی حرفی زده که کنایه آمیز و بوداره.
ذهن من خیلی سریع قضاوت میکنه:
_نه منظورش فلان بود.
_منظوری نداشت.
_حواسش نبود و از این قبیل
و این باعث میشه متقابلا جواب ندم و از شروع شدن یه جدل جلوگیری میشه.
اما همیشه هم اینطور نیست و ممکنه این قضاوت سریع؛ منفی و نادرست باشه و اتفاقا باعث عجولانه واکنش نشون دادن و دفاع کردن بیجا از خود بشه..
و قبول دارم که ضررهاش بیشتر از منفعت هاشه..کلا هرجا عجله چاشنی میشه؛ غذا یا شور میشه یا بی نمک.
مثل آش خانم صلواتی که بچه ها میگن اول که میذاری دهنت بی نمکه ولی وقتی قورتش میدی شوره...